الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

243

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

از پيش بگذشت آنگاه وهب بن عبد اللّه بن حباب كلبى و مادرش با وى بود گفت : اى پسرك من برخيز و پسر دختر پيغمبر را يارى كن . گفت : در اين كار كوتاهى نكنم ؛ و بيرون آمد و اين رجز مىخواند : ان تنكرونى فانا ابن الكلب * سوف ترونى و ترون ضربى و حملتى و صولتى في الحرب * ادرك ثارى بعد ثار صحبى و ادفع الكرب امام الكرب * ليس جهادى في الوغى باللّعب و حمله كرد و بكوشيد تا چند تن بكشت و نزد مادر و زنش آمد و بايستاد و گفت : اى مادر آيا راضى شدى ؟ گفت : راضى نمىشوم مگر اينكه پيش روى حسين عليه السّلام كشته شوى . زنش گفت : دل مرا ريش مكن به مرگ خود . مادرش گفت : اى فرزند قول او را مشنو و بازگرد نزد پسر دختر پيغمبر كارزار كن كه فردا شفيع تو باشد نزد خداى تعالى . پس بازگشت و مىگفت : انّى زعيم لك امّ وهب * بالطّعن فيهم تارة و الضّرب ضرب غلام مؤمن بالرّبّ * حتّى يذيق القوم مرّ الحرب انّى امرؤ ذو مرّة و عصب * و لست بالخوّار عند النّكب حسبى ببيتى من عليم حسبى ( 1 ) و پيوسته جنگ مىكرد تا نوزده سوار و دوازده پياده را بكشت و دستهايش ببريدند مادرش عمودى برگرفت و نزد او آمد و گفت : پدر و مادرم فداى تو در پيش اين پاكان حرم پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كارزار كن پسر خواست او را نزد زنان برگرداند مادر نيز جامهء پسر را گرفت و گفت : هرگز بازنمىگردم تا با تو كشته شوم . حسين عليه السّلام فرمود : خدا شما را از اهل بيت من [ 1 ]

--> [ 1 ] مترجم گويد : نظير اين نسبت به عبد اللّه بن عمير كلبى گذشت و تكرار اين روايت نسبت به دو شخص دليل قطعى بر وقوع اصل اين واقعه است . و بايد از اينجا دانست شدّت حال زنان اهل بيت و مصيبت آنان را كه چون اين زن حال آنها را بديد به اندازه‌اى اندوه و اسف او را بگرفت كه راضى به كشتن فرزند خود شد . و نيز بايد دانست كه اختلاف مورخين در تقديم و تأخير شهداء دليل بر آن است كه از تقديم واقعه را نخواسته‌اند و اگر يكى را پيشتر ذكر كرده‌اند دليل آن نيست كه او پيشتر به شهادت رسيد . و نيز مستبعد مىنمايد كه در يك روز هفتاد نفر بلكه چهل و سى نفر هم يكى يكى به ميدان روند و هر يك تنها جنگ كند و هر يك پنج يا ده يا بيست تا شصت و هفتاد نفر را چنان كه نقل كرده‌اند بكشد تا خود كشته شود ؛ چون نبرد كردن با كسى كه مهيّاى دفاع باشد تا يكى از آنها بر زمين افتد و كشته شود و ديگرى غالب گردد و مدتى وقت مىگذرد و روز ميزان بيشتر از دوازده ساعت نيست . و اقرب به ذهن آن است كه تا آتش در خندق اطراف سراپرده افروخته بود چند تن از اصحاب نزديك همان راهى كه گذاشته بودند از هجوم دشمن جلوگيرى مىكردند و پس از آنكه آتش خاموش شد لشكر ابن سعد از همه طرف آمدند و اسب‌ها را پى كردند و جنگ در ميان خيمه‌ها هم بود و در يك وقت چند تن از اصحاب به جنگ مىپرداختند و تعيين مقدّم و مؤخّر آنها در شهادت بىاندازه مشكل است .